-«دخترکی که ماه را بوسید»-

کنجِ دنجی برای ماهِ من...🌙🌚

آغاز💜

1403/10/4 | 13:18 | -هســــتی🌱-

✨به نام خدایی که چشمات رو آفرید✨

سلام:)♥

امیدوارم وقتی داری این متن رو میخونی،حالت خوبِ خوبِ خوب باشه🌱🌚

روزی که تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتم،بهت گفتم دوست دارم جایی باشه که ازت بنویسم🙄

و تو گفتی شاید یکی باشه که نوشته هات رو بخونه و حسرت عشق رو داشته باشه🙂

بهت گفتم قانع شدم اما،...

اما نمیشه از عشقی که بهت دارم،دنیا رو بی نصیب بذارم...

تو فرشته و نور نجات زندگی منی و من به قدری عاشقتم که قلبِ کوچیکم تاب تحملش رو نداره

برای همین،شروع به نوشتن در اینجا کردم

نه فقط برای اینکه دنیا رو از این عشق بی نصیب نذارم

برای این که یه نشونه و یادگاری دیگه از عشق خودمون روی زمین به جا بذاریم...🙂🧡

عاشقانه دوستت دارم✨

عاشق همیشگی ات:

-هستی-

 

 

 

#آغاز  

خوشا✨

1403/11/2 | 13:30 | -هســــتی🌱-

خوشا آن دل که دلدارش تو باشی

خوشا آن جان که جانانش تو باشی

:)

 

روز اول ماه رجب✨

1403/10/13 | 18:31 | -هســــتی🌱-

عشق بی همتای من،سلام.

امروز روز اول ماه رجب،و مصادف با اولین پنجشنبه ماه رجب هم بود و من امیدوارم این روزه شروع بخشش گناهانمون باشه.ان شاء الله

امشب ،شب لیله الرغائب یا شب آرزوهاست...

چون فردا جمعست امیدوارم اجازه بدن که بیدار بمونم و شب زنده داری کنم و نماز بخونم و ذکر بگم...

خیلی دوست دارم که هردومون کسایی باشیم که باعث لبخند روی لب اقا امام زمان(عج)هستن...

راستی امروز روز شهادت سردارمونم بود:)

عاشقتم همسرم🧡✨

روزه ات قبول🍊💛

هیجان!✨🌈

1403/10/13 | 11:50 | -هســــتی🌱-

امروز دوتایی تصمیم گرفتیم روزه بگیریم و...

روزی هم هست که دوستم میاد وسایل رو ازم تحویل بگیره تا بیاره پست کنه برات...

خیلی هیجان دارم:)

پرتقال من🍊✨

1403/10/11 | 21:28 | -هســــتی🌱-

«اتل و متل بهار بیرونه

مرغابی تو باغش میخونه

باغ من سرده

همه گلاش پژمرده دونه دونه

بارون بارونه...

دلم تنگه پرتقال من

گلپر سبز قلب زار من

منو ببخش از برای تو

هرچی که بخوای میارم...

اتل و متل نازنین دل

زندگی خوب و مهربونه...»

هروقت میخونمش برات میگی واقعا زندگی خوب و مهربونه؟

میخوام بهت بگم که آره عزیزِ دلِ هستی...زندگی وقتی بغل هم باشیم خوب و مهربونه:)💜

نمیدونم چه سری عه🙂🌱

1403/10/9 | 20:47 | -هســــتی🌱-

که انقدر تند تند دلم برات تنگ میشه

یه ساعت میری امتحان بدی من هزار بار دلم خودشو به در و دیوار میکوبه تا برگردی و پیام بدی و من صدای بشاش و خوشحالت رو بشنوم...

میخوام بیای و سرتو بذاری روی پام و دراز بکشی

دست کنم تو موهات و اروم با موهات بازی کنم

خم بشم و کل صورتت رو غرق بوسه کنم

و اهنگ «پرتقال من» رو زمزمه کنم دم گوشت...

«دلم تنگه پرتقال من🍊

گلپر سبز قلب زار من...»

بعد که خندیدی،کل وجودم پر پروانه میشه!

کل دنیا از حرکت وایمیسته و من فقط خیره میشم به خندت...

به طرح قشنگی که روی صورت جذابت به وجود اومده

به اون دوتا چشمای سیاهت...رنگ شب!

فکرشم نمیکردم یه روزی انقدر از رنگ مشکی خوشم بیاد:)))

تا وقتی که چشماتو دیدم...

https://uploadkon.ir/uploads/340429_24The-Don-Man-Tanham-[SevilMusic]-[128].mp3

بسته پستی!🌖🌈

1403/10/8 | 23:07 | -هســــتی🌱-

این اولین بسته پستی من به تو خواهد بود...

احتمالا چهارشنبه همین هفته پست میشه...ان شاء الله

خیلی براش ذوق دارم!

دارم میرم نامه بنویسم برات که همراه بسته پست کنم واست...

دست نوشته ای از خودم...

قراره اولین تیشرت با عطر من رو بگیری و واسه اولین بار بفهمی عطر من چه بویی میده...

اتفاق هیجان انگیزیه واسم:)

و...یه شیشه پر نوشته های رنگی درست کردم واست به اسم«100 دلیل برای عاشق تو شدن» که تو هنوز از وجودش خبر نداری:)

آره خلاصه...

کلی ذوق زده ام:)

آقای شوهر

1403/10/8 | 22:15 | -هســــتی🌱-

از همین تریبون اعلام میکنم که میخوام ادامه فعالیت بدم

ایش😂😂😂😂

نظرتان چیست:)

1403/10/8 | 13:27 | -هســــتی🌱-

اقای همسر میفرمایند که بهتره وبلاگی نباشه!

و خب...

وجودش را نخواست

پس از همینجا بس میکنم.

دوست دارم هرازگاهی بنویسم اینجا ولی خب...

خجالت آوره بخدا:)

1403/10/5 | 23:30 | -هســــتی🌱-

امشب نتونستم طاقت بیارم و وجود وبلاگ رو بهت لو دادم

اما آدرسش رو نه...اون هدیه است دیگه واقعا...

امان از دست منی که نمیتونم هیچیو ازت پنهون کنم:)

فرشته ی من✨

1403/10/5 | 21:09 | -هســــتی🌱-

هی تیشرتی رو که با عطر خودت برام فرستادیش رو از کاور درمیارم و تا جون دارم بوش میکنم

میترسم بوش تموم بشه:)

کاش بودی...کاش تا حالا یه بار هم که شده تونسته بودم دستاتو بگیرم

ولی عیبی نداره...اگه ازم دوری عیبی نداره

مهم اینه که تو دلت برای منه،چندین هزار ساله که برای منه

مهم اینه که من اولینت و آخرینتم

مهم همینه زندگیِ من...

همه دلتنگی هام رو دیکته میکنم برات چون میدونم یه روزی قراره بغلت لم بدم و دوباره از اول بخونمشون

و اون موقع دیگه غمی ندارم چون کنارمی

ترسی ندارم چون دستم تو دستاته

نیمای من؛به قدری دوستت دارم که به خاطرت از تک به تک نفس های زندگیم بگذرم

دلم میخواد دستام رو دورت حلقه کنم و بعد تا 3 بشمرم و یهو درونت حل و ناپدید بشم

دلم میخواد با تموم جونم ببوسمت

دلم میخواد حس کنم وجود داری و دیگه توهم و خیال نیستی

بند بند وجودم از عشقت لبریزه و قلبم با گذشت 6 سال هنوزم فقط برای تو میتپه...

بهت قول میدم تا تهش عاشقتم...

و تهش کجاست؟

ته نداره قصه ما...

پیرو پست قبلی...«تو🌚✨»

1403/10/4 | 21:53 | -هســــتی🌱-

دقیقا یک ساعت از نوشتن متن اینکه تو من رو تبدیل به یه دختر کوچولوی شیطون کردی نگذشته بود که بهم گفتی من تورو تبدیل به یه پسربچه کردم...

نتونستم بهت بگم منم یه ساعت قبل همین نوشته رو اینجا برات نوشتم،چون این وبلاگ قراره یه هدیه باشه برای تو...

اما بهت قول دادم کاری کنم بعدا ببینیش و ذوق کنی:)

تو🌚✨

1403/10/4 | 20:46 | -هســــتی🌱-

ماجرا اینه که تو من رو از یه دختر تنهای بی احساس،تبدیل کردی به یه دختربچه شیطون که موهاشو خرگوشی میبنده!

من هروقت میرم بیرون،وقتی برمیگردم بدو بدو میام سر لپتاب تا ببینم بهم پیام جدیدی دادی یا نه

میدونی چیه

بعضی وقتا به خودمم حسودیم میشه!

فکر کنم این دیگه یه لول جدید از دیوونگیه...

بگذریم!

دارم به بهترین لحظاتم با تو فکر میکنم!

دلم زندگی کردن با تو رو میخواد که به هر بهونه ای جشن بگیرم،آرایش کنم واست،لباس قشنگامو بپوشم و برقصم جلوت و تو هی قوربون صدقم بری...

داشتن محبت تو نعمتی بود که نمیدونم پاداش کدوم کار خوبم بود🙂

همش دلم میخواد ازت بنویسم،مثل تموم نامه ها و دست نوشته هایی که نوشتمشون و گم شدن و جایی رو نداشتم که بنویسم بمونه

ولی خب الان اینجا رو دارم...

دارم که ازت بنویسم و بمونه،اینبار قرار نیست نوشته هام گم بشن...

خیلی دوست دارم

خیلی:)✨💜

چشم هایت🌙

1403/10/4 | 15:25 | -هســــتی🌱-

بنوشانم اَم فقط با چَشم هایت

که می نوشانَم اَت با چَشم هایم

و یا لب بوسه ای بُگذار در جام

که از مِی پاک گردد اِشتهایم

چو خیزد تِشنگی از جانبِ روح

شرابی آسمانی لازم آید

مرا امّا شرابِ آسمانی

چو باشد شُربِ لب هایِت،نشاید

فرستادم برایت یک گُلِ سُرخ

که بودَش برگِ سبزی تُحفته درویش

اُمید آن بود پَژمرده نگردد

که دارد ماهرویی چون تو در پیش

ولی تو یک نفس در گُل دَمیدی

فرستادی به سویم تا که شاید

به هنگام شکوفه دادنِ گُل

به جای بویِ گُل بویِ تو آید

-بن جانسون-🌱✨

-«دخترکی که ماه را بوسید»- -«دخترکی که ماه را بوسید»-
about

اینجا خانه ایست چوبی🏡

در همسایگی جنگلی سرسبز🌲

 و در آغوش امواج بی قرار دریا🌊

اینجا هرصبح پرتوهای نور خورشید عاشقانه می تابند🌞

و نسیم ملایم تابستان،پرده های عشق را کنار می زند🌤

تا دخترک دوباره چشم هایش را بگشاید 

آنگاه، دوباره روزی عاشق پسرک باشد🙂♥

و این تازه شروع ماجرای ماست...

tools

ساخت کد موزیک